تبلیغات
سایت شبکه کلمه فارسی - قسمت اول :سقیفه، تبلور وحدت یا تفرقه؟!

شبکه کلمه.کلمه .کلمه فارسی.kalamefarsi.kalametv

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
اسلام پرس


نویسنده :سنت نبوی
تاریخ:سه شنبه 25 بهمن 1390-09:07 ق.ظ

قسمت اول :سقیفه، تبلور وحدت یا تفرقه؟!

سقیفه، تبلور وحدت یا تفرقه؟!
 
مروری بر نامة امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام
مروری بر نامة امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
سرآغاز:

سلام بر تو ای امیرمؤمنان، و ای سیّد و سرور اوصیای خدا. سلام بر تو ای چشم بینای الهی، و دست گشادة او، و زبان گویای خدایی، كه جز از او سخن نگویی. سلام بر تو ای بزرگترین آیت پروردگار، و ای روشن‌ترین نور خدا و درخشان‌ترین فروغ الهی. سلام بر تو ای نبأ عظیم، و ای قسیم الجنّة و النّار. سلام بر تو ای گنجینة حكمت الهی، و ای خزانه‌دار علم الكتاب و معدن دانش اوّلین و آخرین، و ای وارث علوم پیامبران. سلام بر تو ای پیشوای خردمندان و خداترسان. سلام بر تو كه میزان كردارها، در روز رستخیزی، و خلایق، در روز بازپسین به تو واگذار خواهند شد، و در بارة تو از آنان سؤال خواهد شد. سلام بر تو كه مكّه و منى، به قدوم تو شرافت گرفت1.
سلام بر تو آنگاه كه آتش بر خانه‌ات فرو ریختند و به ریسمانت كشیدند؛ آنگاه كه پهلوی همسرت را شکستند و محسنت را شهید كردند. و آنگاه كه سالها، چشم را بر خار بستی و آب را بر استخوان گلوگیر فرو بردی. سلام بر تو كه در طاعت خدا و پیامبرش، بر همة این مصائب بردبار بودی. سلام و رحمت و بركات خدا، بر تو و بر دودمان پاك تو باد.

 خوانندة محترم!

آنچه پیش‌رو دارید، مروری است كوتاه و گذرا، بر سندی از اسناد مظلومیّت امامی كه در میان یاران خویش، بی‌یاور، و در میان هم‌پیمانانش، غریب و تنها بود. غریبی كه در غربت تنهایی، و در كدورت دلهای از خدا رمیده و از حق برگشته، با زلال آب چاه هم‌سخن بود. و در شدّت تنهایی، برای اتمام حجّت با امّتی به نام امّت پیامبر، به همراه همسر و فرزند خود به در خانة پیمان‌شکنان مهاجر و انصار می‌رفت، و پیمان آنان را یادآور می‌شد و از ایشان یاری می‌طلبید. امّا جز چهار نفر، به پیمان خویش عمل نکردند! زیرا: «انّ النّاس كلّهم، ارتدّوا بعد رسول الله غیر اربعة ـ پس از پیامبر همة مردم مرتد شدند جز چهار نفر». مظلومی كه همواره می‌فرمود: «ماظلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلی‌الله علیه و آله ـ پس از رحلت پیامبر، من همیشه تحت ستم بوده‌ام».
آری! سندی از اسناد مظلومیّت اسدالله و اسد رسوله، امیر مؤمنان علی علیه‌السلام . نامه‌ای از آن حضرت، كه خطّ بطلان بر تحلیلهای واهی حال و گذشتة برخی تحلیلگران می‌كشد، و عمق كینه و دشمنی و حقد کافران مسلمان‌نما را برملا می‌سازد. نامه‌ای كه برخی ناگفته‌ها را فاش كرده، و پرده از حقایقی برمی‌دارد، كه از مردم این زمان به‌كلّی پنهان بوده، و یا جز شمای تحریف شده‌ای از آن، چیز دیگری در باورها نیست.
در بارة موضوعاتی که در این نامه مورد نظر ماست، افراد بسیاری با توسّل به ذهن و برداشتهای سلیقه‌ای خویش، سخن گفته‌اند. ولی نگاه ما در این باره، نگاهی كاملاً دینی، و مبتنی بر باورهای دینی و جایگاه امام در بنای اعتقادی،  و متّكی بر روایات رسیده از پیشوایان معصوم‌ علیهم‌السلام می‌باشد. نه بررسی جامعه‌شناختی، و زد و بندهای سیاسی و... .
امید است با ارائة این مختصر، توانسته باشیم، از آینة تاریك و شكستة تاریخ، تصویری هرچند اندك، امّا روشن و گویا، از حقایق فراموش نشدنی آن دوران، بازگو كنیم. انشاء الله.
 

نامة امام علیه‌السلام را تقریبا بدون شرح، و فقط با ترجمه‌ای کوتاه از نظر شما خواهیم گذراند. ولی پیش از ذکر محتوای نامه، اشاره‌ای بسیار مختصر و گذرا، در موضوعات زیر خواهیم داشت:

1 ـ نسبت امام معصوم، با دین خدا.
2 ـ سقیفه، تبلور وحدت یا تفرقه؟
3 ـ علی‌ علیه‌السلام و بانیان بلوای سقیفه.

 1 ـ نسبت امام معصوم، با دین خدا

 پرسشی كه پاسخ صحیح آن مورد غفلت اكثریّت قریب به اتّفاق صاحب‌نظران قرار گرفته، و عدم دریافت پاسخی صحیح برای آن، افراد جامعه را به سمت و سویی غیر از آنچه بایسته است، سوق داده، این است كه:
نسبت امام معصوم، با دین خدا، چه نسبتی است؟ آیا امام و دین، نسبت تباین و دوگانگی دارند، همانگونه كه سایر مردم با دین نسبت دوگانگی و تباین دارند؟ یعنی آیا همانطور که ما و شما به اختیار خویش لباس دین بر تن می‌کنیم، امام معصوم نیز همانند ما، لباس دین به تن کرده و به نام مسلمان نامیده می‌شود، و در نهایت، اسوة ما در دینداری بوده، و وظیفة سنگین‌تری در نگهبانی از دین خدا عهده‌دار است؟ یا نسبت امام و دین، نسبتی فراتر از این است؟
اگر پاسخ درست و مناسبی برای این پرسش نداشته باشیم، در تمام شؤون معرفتی مرتبط با دین و دین‌شناسی، و امام و امام‌شناسی كه مبنا و محور زندگی و حركت اعتقادی بشر است، به بیراهه خواهیم رفت. و از امام و دین، تعریفی ارائه خواهیم داد که امروزدر میان جوامع اسلامی، مرسوم است.
آنچه در بین صاحب‌نظران و پژوهندگان علوم الهی و در نتیجه در بین عموم مردم، رایج است، حاكی از وجود نسبت تباین و دوگانگی بین دین و امام معصوم است. در باور اكثر بلكه همة این افراد، دین، عبارت است از:
"مجموعه مقرّراتی شامل بایدها و نبایدها، و یا امرها و نهی‌ها، كه از سوی خداوند، برای آسایش، سعادت، و تكامل بشر ارسال شده است. و وظیفة امام معصوم، سفارش به آنها و پاسداری و نگهبانی از این مقرّرات است. و در صورت لزوم، در دفاع از این مجموعه مقرّرات، باید جانش را فدا كند، تا این مقرّرات، برای سعادت و تکامل بشریّت، باقی بماند".
این مسأله بدیهی است که: دین و امام، مرتبط به منبع وحی، و تعیین شده از سوی خدای متعالند. به همین دلیل، برای پاسخ به پرسش مذكور، به تعریفی الهی از دین و امام نیاز داریم. زیرا تکالیف و موضوعات و امور آسمانی را نمی‌توان با عقل بشری سنجید. و بدون ارائة تعریفی آسمانی، نمی‌توان به شناختی عاری از خطا دست یافت. در نتیجه نسبت امام معصوم با دین خدا، به ناچار باید از سوی خدای متعال تعیین شود.
در مجموعة حاضر، بنای ما، بحث در بارة چیستی دین نیست. لذا فرض را بر این می‌گیریم كه تعریف بالا دربارة دین، تعریفی الهی و درست باشد. آنچه در اینجا باید روشن شود این است كه موقعیّت امام معصوم، در این دین، چه موقعیّتی، و نسبت او با دین خدا چه نسبتی است؟ آیا امام هم مانند سایر مردم، تنها عامل و متلبّس به این مقرّرات است، یا اینكه او جزئی از اجزاء این مجموعه قوانین و مقرّرات بوده، و در تك‌تك این مقرّرات، لحاظ شده و ملازم همة آنهاست، و بدون استقرارش در محدوده و چارچوب دین، و بدون همراهیش با هر یك از مقرّرات، نه اینکه دین كامل نیست، بلکه دین، دین نیست؟
اگر روایات مربوط به امامت را در چند جمله، خلاصه كنیم، تعریفی كه می‌توانیم از امام معصوم ارائه دهیم، اگرچه به نحوکوتاه و مختصر، این است كه:
امامان معصوم علیهم‌السلام، جانشینان خدا و پیامبرند2. وجود مقدّس آنان، از هر پلیدی ظاهری و باطنی، پاك و منزّه است3. از ابتدای خلقت جسمانی، تا واپسین لحظات عمر، مؤیّد به روح القدس، و آراسته‌ به فضائل الهی بوده، و از هرگونه بیهودگی، لغو، بازی و هزل، دور هستند4. همة علوم، مناصب و شایستگی‌های رسول‌خدا‌ صلی‌الله علیه و آله به ایشان منتقل شده و در تمام شؤون، وارث بلافصل آن حضرتند5. پذیرفتن امامت و ولایت ایشان، و اطاعت از همة آنان، و سرسپردن به دستورات امام زندة از ایشان در هر زمان، تنها راه رسیدن به رضای خدا، و یگانه راه دریافت دستورات حضرت حق است. و جز با اطاعت از امام زندة از این خاندان، عبادت و اطاعت از خدا، محقّق نمی‌شود6. اگر انسانها در تمام عمر خویش، به همة دستورات خدا و پیامبرش عمل كنند، چنانچه امام خویش كه از سوی پروردگار منصوب شده است را نشناسند، و اطاعتش را واجب‌ ندانند، و اعمال و عبادتهایشان مستند به امر امام و اطاعت از امام زنده نباشد، اعمال و عبادات آنان سودی نخواهد داشت. و اگر در این حالت بمیرند، به مرگ جاهلیّت مرده‌اند7.
بنا بر این، پیروی از امام منصوب از سوی خداوند، یگانه راه پیروی از خدا بوده، و پذیرفتن ولایت چنین امامی، تنها راه پذیرفتن ولایت خداست. به همین دلیل خداوند متعال، امام را معصوم آفریده، و او را به تمام فضایل آراسته و از تمام رذایل، پاكیزه فرموده، و او را گنجینة علم و حكمت، و خزانه‌دار وحی و معدن اسرار خویش قرار داده است.
امام علیه‌السلام همچون پیامبر‌ صلی‌الله علیه و آله، عمود دین است8. به‌وجود او دین معنا پیدا می‌كند، و با اطاعت از او عبادت منعقد می‌گردد9. و خداوند، امام را مجری احكام، مبیّن آیات، مفسّر قرآن و مدافع از حریم خویش قرار داده است. و آنچه گفتیم در برابر ناگفته‌ها قطره‌ای از دریاست.
با چنین تعریفی از امام معصوم، كه براساس نصوص فراوان، امام را عمود و اصل دین معرّفی می‌كند، و بدون اعتقاد به امام و فرمانبرداری از او، برای دین و عبادات دینی، هیچ ارزشی قائل نیست، و اینگونه عبادتی از احدی پذیرفته نبوده و هیچ سودی به حال كسی ندارد، هرگز نمی‌توان دین كامل، و اسلام بدون نقصی را به عنوان مجموعه‌ای از مقرّرات، تصوّر كرد كه از سوی خدا و پیامبرش ارائه شده باشد، و امام و امامت، در آن مطرح نبوده و نقش محوری و اساسی نداشته باشد. اگر دین، مجموعه‌ای از مقرّرات باشد، امام و امامت هم طبق احادیث و روایات فراوان، كه برخی از آنها گذشت، عمود، اساس و محور این مقرّرات است. و بدون امام، پایبندی به این مقرّرات، نه مورد پذیرش خداست، و نه سودی دارد، و نه اجرائی و کاربردی است. و در یك كلام: دین بدون امام، مجموعه‌مقرّراتی ناقص و بی محور و اساس، غیر قابل پذیرش خداوند، ناموفق و غیر قابل اجراست، كه اگر [به فرض محال] به مرحلة عمل هم درآید و اجرایی شود، در آستان الهی، از هیچ ارزشی برخوردار نیست. به همین جهت است كه خداوند، كمال دین خود و اظهار رضایت خود از اسلام به عنوان دین را، تنها پس از معرّفی عمومی و رسمی امیرالمؤمنین علیه‌السلام به عنوان عمود دین و امام مسلمین، در غدیر خم، اعلام می‌كند و می‌فرماید: «الْیومَ اَكْمَلْتُ لَكُم دینَكم و اتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعمَتی، و رضیتُ لَكُمُ الاسلامَ دیناً». و تا پیش از آن، نه تنها رضایتی از سوی خدا، به "دین‌بودن" اسلام بدون امام، اظهار نشده، بلكه خداوند، تمام تلاشها و كارهای پیامبر را، بی‌فایده تلقّی می‌كند و می‌فرماید: «... وَ انْ لم‌تفعلْ، فما بلّغْتَ رسالتَه...». و اعلام كمال دین اسلام از سوی خدای متعال، زمانی بود كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به عنوان ركن و عمود آن، و به عنوان شرط صحّت وكمال تك‌تك اعمال آن، معرّفی شد. و از آن پس، انجام همین مجموعه مقرّرات، بدون اعتقاد به ولایت آن حضرت، نه تنها ناقص، بلكه بر اساس روایاتی كه گذشت، بی‌فایده، و انجام و ترك، و وجود و عدمشان مساوی بوده، و در انجام آنها، هیچ سعادتی وجود ندارد.
بنا بر این، نسبت امام معصوم با دین خدا، نسبت جزء و كلّ، و یا به تعبیری، نسبت اصل (ستون و بدنه) و فرع (شاخه و برگ) است. و این نکته بدیهی است که با وجود تنة دین است، که شاخ و برگهای دین هم زنده‌اند. ولی اگر تنه را جدا كنیم، شاخ و برگی نخواهد ماند. و با وجود عمود و ستون دین است، که ساختمان دین پا پرجاست. و اگر ستون و عمود را برداریم، ساختمانی باقی نخواهد ماند.
پس، امام معصوم، و اعتقاد به او، و رفتن در كادر اطاعت از او، جزء دین، اصل دین، و اساس دین، و شرط صحت همة اعمال دینی‌ است. نه عضوی خارج و لازم دین و متلبّس به دین.


بیان دیگر:

هر انسانی برای جلب رضای خدا و پاداش روز جزا، باید به سه محور اساسی سربسپارد. كه هر یك از این سه محور، دارای ویژگی و آثار مربوط به خود می‌باشد. و دین، در واقع مجموع این سه محور است. و تن دادن به دین تن دادن به این سه محور است با همة لوازم آن.
محور اول، توحید. هر فردی باید خدای یگانه را بپذیرد و به یگانگی او شهادت بدهد. با پذیرش و شهادت به یگانگی خدا، خونش محترم می‌شود.
محور دوم، رسالت. هر فردی باید رسالت پیامبر اكرم حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله را بپذیرد و به نبوت او شهادت دهد. پس از پذیرش و شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر، علاوه بر اینكه خونش محترم خواهد بود، از نجاست درآمده و پاك و طاهر نیز می‌گردد. و احكام دیگری نیز شاملش می‌شود.
محور سوم، ولایت. هر فردی باید ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و اولاد معصومین او علیهم‌السلام را پذیرفته و به امر و نهی آنان سربسپارد. با این پذیرش، و سرسپردن به امر و نهی آنان، مؤمن به حساب آمده، رضایت خدا را جلب كرده، و پاداش الهی در انتظار اوست.
اگر چنین است، پس دینی كه خداوند به آن رضایت دارد، مجموعه‌ای از این سه محور است كه با عدم پذیرش هریك، شخص، از دین خارج و یا دینش ناقص است. اگرچه برخی احكام نیز در حق او جاری است. تا قبل از اعلام ولایت امیرالمؤمنین و اولاد معصوم او علیهم‌السلام همة مردم موظف بودند دو محور اول را بپذیرند ولی پس از اعلام ولایت آن بزرگواران، و كمال دین، هر فردی برای اینكه دینش كامل باشد، و اعمالش پذیرفته شود، باید به ولایت آن حضرات تن دهد. زیرا خداوند ولایت علی و اولادش علیهم‌السلام را كمال دین قرار داده، و اعمالی را می‌پذیرد كه مستند به امر این اولیای الهی باشد. بنا بر این، چارچوب دین، پس از آن‌كه فقط دو محور بود، به حكم خدای متعال به سه محور تبدیل شد و محور سوم، كمال دین معرّفی شد.
پرسشی كه در اینجا مطرح است این است كه:
با چنین نسبتی كه امام معصوم، با دین خدا دارد، آیا می‌توان گفت: امام، خود را فدای دین، یعنی فدای آن مقرّرات كرد؟ و یا می‌توان چنین پنداشت كه امام به خاطر حفظ آن مقرّراتی كه ما آنها را دین می‌خوانیم، سكوت اختیار كرد؟ و یا می‌توان گفت: سومین محور كه كمال دین به اوست، خود را فدای دو محور دیگر كرد؟
اگر آن مقرّرات، بدون امام معصومِ منصوب از سوی خدای متعال، در آستان الهی، فاقد ارزشند، و اگر [طبق روایات رسیده و معتبر] شخصی هزار سال آن مجموعه قوانین را بدون اعتقاد به امام معصوم و بدون اطاعت از او به كار ببندد، برایش هیچ سودی نخواهد داشت، و اگر [طبق روایات فراوان] دشمن علی، نماز خواندنش مانند زنا كردن اوست، چگونه می‌توان گفت: امام معصوم، خود را فدای یك سری مقرّراتی كرده است كه بدون خودش نزد خداوند هیچ ارزشی ندارد؟! و چگونه می‌توان گفت: ستون و عمود دین، خود را فدای فروع آن كرده است، تا آن فروع، باقی بماند؟! و چگونه می‌توان گفت: تنة درخت، خود را فانی كرد و از بین برد، تا شاخ و برگهایش زنده و پایدار بمانند؟! مگر بدون وجود اصل و عمود، فرعی هم باقی می‌ماند؟ و یا بدون وجود تنه، شاخه‌ای باقی خواهد ماند؟!
آیا می‌توان گفت: ركن و اصل و اساس دین، فدای سایر مقرّراتش شد، تا مقرّراتی بدون اساس، باقی بمانند؟
و یا می‌توان گفت: به خاطر حفظ فروعی كه بدون اصل، ارزشی نداشته و پایدار نخواهند ماند، و اجرائی هم نخواهند بود، اصل دین یعنی امام، سكوت اختیار كرد؟
مگر بدون وجود امام كه اصل دین است، دینی هم باقی خواهد ماند؟ مگر با فرو ریختن اصل، فرعی هم پایدار خواهد ماند؟ هرگز!
با فانی شدن اصل، فرع از بین خواهد رفت. و با از بین رفتن عمود، ساختمان، فرو ریخته و منهدم خواهد شد. و با بریدن تنة درخت، شاخ و برگها نیز خشک خواهند شد. و با فنای امام معصوم كه اصل و اساس و تنه و عمود دین است، دین منهدم خواهد گشت و دینی باقی نخواهد ماند.
پس فدا شدن امام در راه مقرّراتی به نام دین، عقلاً و شرعاً محال است. و از این روست كه در زیارت ناحیة مقدّسه می‌خوانیم:

«... لقد قتلوا بقتلك الاسلام. و عطّلوا الصّلاة و الصّیام. و نقضوا السّنن و الأحكام. و هدموا قواعد الایمان. و حرّفوا آیات القرآن. و هلجموا فی البغی و العدوان... عاد كتابُ الله عزّ و جل مهجورا... فُقِدَ بفقدك التّكبیر و التّهلیل، والتّحریم و التّحلیل، والتّنزیل والتّأویل، وظهر بعدك التّغییر و التبدیل و الالحاد و التعطیل... ـ همانا با كشتن تو اسلام را كشتند. و نماز و روزه را تعطیل كردند. و سنّتها و احكام را نقض نمودند. و ستونهای ایمان را منهدم ساختند. و آیات قرآن را تحریف كردند. و به راحتی و سرعت، به سوی طغیان و ظلم، تاختند... كتاب خدا دوباره متروك شد... با نبود تو، تكبیر و لا اله الاّ الله و حلال و حرام و تنزیل و تأویل قرآن از بین رفت. و پس از تو تغییر و تبدیل در دین، و نیز الحاد و تعطیلی [دین] ظاهر شد10 ».

امام علیه‌السلام این فرمایشات را در رابطه با برهه‌ای از زمان می‌فرماید كه مساجد مسلمانها شلوغ، قاریان قرآن بی حدّ و مرز، نمازگزار و روزه‌دار فراوان، و حاجی و شب‌زنده دار، با پیشانیهای پینه بسته، به وفور وجود داشتند. و همة مردم مسلمان، به ظاهر تابع همان مقرّراتی بودند كه دین محمّد‌ صلی‌الله علیه و آله خوانده می‌شد. ولی امام علیه‌السلام در این کلام، چنین تابعیّتی بدون امام را، كفر، و تعطیلی دین محمّد‌ صلی‌الله علیه و آله می‌داند.
و به همین جهت، در زمان خانه‌نشینی امام، و پس از شهادت او، حتّی مقرّرات دینی برای احدی باقی نمی‌ماند مگر برای آنان كه تحت پیمان و مودّت و محبّت و اطاعت از امامی زنده باشند. و در میان غیر ایشان، از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسمی، رایج نیست. و اگر هم مقرّرات را مو به مو اجرا کنند، در نزد پروردگار، به عنوان مقرّرات دینی، هیچ ارزشی نداشته و به عنوان دین، به رسمیّت شناخته نشده، و خداوند، به عنوان اسلام به چنین دینی راضی نیست. و تمام گروندگان آن، اگر به ولایت امام علیه‌السلام تن ندهند، در آتش خشم و قهر و غضب الهی خواهند سوخت.
و از همین روست که وقتی در حدیث قدسی سلسلة الذّهب، خدای متعال می‌فرماید: «کلمة لااله الاّ الله حصنی، فمن دخل حصنی، امن من عذابی ـ كلمة "لااله الاّ الله" دژ استوار من است. و هركس در دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است»، مولایمان علیّ‌بن موسی‌الرّضا علیه‌السلام پس از خواندن این حدیث بر مردم، می‌فرماید: «بشروطها و انا من شروطها ـ ایمن بودن دژ "لااله الاّ الله" شروطی دارد كه من یكی از آن شروطم11 ».
و این است نسبت امام معصوم با دین ارسالی از سوی خداوند. و جز این، هر نوع سخنی، ناسفته بوده، و مبتنی بر حدس و گمان و یا خدای ناکرده مغرضانه است.

 پی‌نوشت:

1ـ فرازهایی از زیارت امیرالمؤمنین  علیه‌السلام صادره از صادق آل محمّد‌علیهم‌السلام.

2ـ كافی، ج1، ص198 تا200، ح1: كنّا مع الرّضا علیه‌السلام... قال:... انّ الامامة خلافة‌‌الله و خلافة‌‌الرّسول صلی‌الله علیه و آله... .

3ـ قرآن كریم، سورة احزاب، آیة33: "انما یرید الله لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهّركم تطهیرا"؛ "كافی"، ج1، ص198 تا200، ح1: كنّا مع الرّضا علیه‌السلام: ...ثمّ قال: الامام المطهَّر من الذّنوب و المبرّا من العیوب... فهو معصوم؛ "تهذیب الاحكام"، ج6، ص27، ح53 : عن الصّادق‌علیهم‌السلام قال: اذا اردت زیارة‌ قبر أمیرالمؤمنین علیه‌السلام... قل: ... صلّی الله علی روحك و بدنك طهر طاهر مطهّر، من طهرٍ طاهرٍ مطهّر...؛ "كافی"، ج1، ص389، ح8: قال الباقر علیه‌السلام: للإ مام عشر علامات: یولد مطهَّراً...؛ "كافی"، ج1، ص203، ح2: قال الصادق علیه‌السلام: انتجبه _الله_ لطهره،... یحفظه و یكلؤه بستره، مطرودا عنه حبائل ابلیس و جنوده، ... مبرّا من العاهات و محجوباً عن الآفات، معصوماً عن الزّلات، مصوناً عن الفواحش كلّها...؛ "بصائر الدّرجات"، جزء1، باب22، ص70، ح8 : قال الباقر علیه‌السلام: قال رسول‌الله‌صلی‌الله علیه و آله: انّ فی اهل‌بیتی من عترتی... طینتهم طینتی الطّاهرة... .

4ـ "كافی"، ج1، ص272: قال الباقر علیه‌السلام: انّ فی الانبیاء و الاوصیاء خمسة ارواح: روح القدس و... انّ هذه الاربعة أرواح یصیبها الحدثان إلا روح القدس فإنّها لاتلهو ولا تلعب.

5ـ حدیث منزلت : "كافی"، ج8، ص26 : قال رسول‌الله‌صلی‌الله علیه و آله: علیٌ منّی كهارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی؛ "بصائر الدّرجات"، جزء1، باب22، ص70، ح8 : قال الباقر علیه‌السلام: قال رسول‌الله‌صلی‌الله علیه و آله: انّ فی اهل بیتی من عترتی... یعطهم علمی و فهمی و حلمی و خلقی... . و... .

6ـ قرآن كریم، سورة‌نساء، آیه91 : من یطع الرّسول،‌ فقد اطاع الله؛ "كمال الدّین و تمام النعمة"، ص258: ... قال رسول‌الله‌صلی‌الله علیه و آله هؤلاء یا جابر خلفائی و أوصیائی و أولادی و عترتی، من أطاعهم فقد أطاعنی و من عصاهم فقد عصانی...؛ "كافی"، ج1، ص270 : قال الصادق علیه‌السلام: نحن قوم معصومون، أمر الله بطاعتنا و نهی عن معصیتنا، نحن الحجّة‌ البالغة‌ علی من دون السّماء و فوق الارض؛ "بحارالأنوار"، ج26، ص256: قال الصّادق علیه‌السلام:... بنا یطاع الله و بنا یعصی. یا مفضّل‌، سبقت عزیمة من الله أنه لایتقبّل من أحد الاّ بنا، ولا یعذّب أحداً الاّ بنا؛ "كافی"، ج1، ص177، و "اختصاص شیخ مفید"، ص269: عن الصّادق  علیه‌السلام قال: إنّ الحجّة لا تقوم لله علی خلقه إلاّ بإمام حیّ یعرف.

7ـ "كافی"، ج1، ص372 : قال الباقر علیه‌السلام: من مات و لیس له امام، فمیتته میتةٌ جاهلیّه؛ و ص 376 : قال الصّادق علیه‌السلام : قال رسول‌الله‌صلی‌الله علیه و آله : من مات و لیس علیه امام، مات میتةً جاهلیة؛ "اختصاص شیخ مفید"، ص269: عن أبی‌الجارود قال : سمعت أبا‌عبد الله علیه‌السلام یقول : من مات و‌لیس علیه إمام حیّ ظاهر مات میتةً جاهلیة، قال: قلت: إمام حیّ جعلت فداك؟ قال: إمام‌حیّ.

8ـ "محاسن برقی"، ص286: عن زرارة، عن أبی‌عبدالله  علیه‌السلام قال: "بُنِیَ الاسلام علیٰ خمسة أشیاءٍ: علَی الصّلوة، والزكوة، والحجّ، والصّوم، والولایة. قال زرارة: فأیّ ذلك أفضل؟ فقال: الولایة أفضلهنّ، لانّها مفتاحهنّ، والوالی هو الدّلیل علیهنّ؛ "كافی"، ج1، ص294: عبدالحمیدبن ابی‌الدّیلم عن ابی عبدالله  علیه‌السلام قال: ... قال رسول الله‌صلی‌الله علیه و آله: علیّ عمود الدّین... .

9ـ "محاسن"، ج1، ص90: عن معلّی‌بن خنیس، قال: قال أبوعبدالله  علیه‌السلام: یا معلّى لو أنّ عبدا عبدالله مأة عام ما بین الرّكن والمقام یصوم النّهار و یقوم اللّیل حتّى یسقط حاجباه على عینیه وتلتقی تراقیه هرماً، جاهلاً لحقّنا لم‌یكن له ثواب؛ "كفایة الأثر"، ص85 :... فقال له علیّ‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام : بأبی انت وأمی یا رسول الله من هؤلاء الّذین ذكرتهم ؟ قال : یا علی أسامی الاوصیاء من بعدك والعترة الطّاهرة والذرّیة المباركة. ثمّ قال : والذی نفس محمّد بیده لو أنّ رجلاً عبد الله ألف عام ثمّ ألف عام ما بین الرّكن والمقام ثمّ أتی جاحداً بولایتهم لاكبّه الله فی النّار كائناً ما كان.

10ـ "المزار الكبیر"، ص505 ؛ "بحار الانوار"، ج 98، ص 322.

11ـ "عیون اخبار الرّضا"، ج1، ص145.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:07 ب.ظ
Great article, just what I wanted to find.
foot pain on top of foot
یکشنبه 4 تیر 1396 05:23 ب.ظ
Hi there very cool website!! Guy .. Excellent .. Superb ..
I'll bookmark your site and take the feeds additionally?
I'm happy to seek out numerous helpful information right
here within the put up, we need develop extra strategies on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
cindatooks.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:42 ب.ظ
I absolutely love your blog and find many of your post's to be just what I'm looking for.
can you offer guest writers to write content available for you?

I wouldn't mind writing a post or elaborating on a few of the subjects you write related to here.
Again, awesome site!
ingeborgduis.hatenablog.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 12:07 ق.ظ
First off I would like to say awesome blog! I had a quick question that I'd like to ask if you do
not mind. I was curious to find out how you center yourself
and clear your thoughts prior to writing. I've had a hard time clearing my mind
in getting my thoughts out there. I truly do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15
minutes are lost just trying to figure out how
to begin. Any suggestions or hints? Kudos!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:15 ق.ظ
After I initially commented I appear to have clicked on the -Notify me when new
comments are added- checkbox and now each time
a comment is added I recieve 4 emails with the same comment.
Perhaps there is an easy method you are able to remove me from
that service? Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر